قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1162
تاريخ الفي ( فارسى )
اردن به باغى درآمده با آن كنيزك سير مىكرد . در اثناء سير به درخت انگور رسيد . ميل تناول انگور نمود و دانههاى انگور را به جانب محبوبهء خود مىانداخت و او به دهان مىگرفت . ناگاه [ 156 الف ] دانهاى در حلق او مانده بسيار بسرفيد و به مرض موت گرفتار شد . بعد از مردن يزيد يك هفته او را نگاه داشته با وى مباشرت مىكرد . تا آنكه مقرّبان او زبان به ملامت و سرزنش او گشادند . پس رخصت داد تا او را دفن كردند و يزيد از سر خاك او متأسف و اندوهناك بازگشته يك هفته با هيچ كس سخن نگفت تا آنكه از غايت حزن و اندوه بيمار شد و حكومتش چهار سال و كسرى بود . و در اين محل هشام بن عبد الملك در سن چهل و سه بر سرير حكومت قرار گرفت . اين زمان وى در رصافه بود . چون خبر مرگ برادر به او رسيد در دو روز از رصافه به دمشق آمد . مسافت مقرّرى ميانهء رصافه و دمشق ده روز راه است . القصّه ؛ در سلخ شعبان سنهء خمس و مائه هشام بن عبد الملك در سن چهل و سه بر سرير حكومت قرار گرفت . كنيت او ابو الوليد است . در اوايل حكومت ، عمير بن هبير را از امارت عراقين عزل كرده منصب او را به خالد بن عبد اللّه قسرى داد ، و جرّاح بن عبد اللّه را حكم كرد كه : در ولايت ارمنيّه متمكّن شود كه به مدد او لشكر خواهم فرستاد . و در حين توجه خالد بن عبد اللّه قسرى به جانب عراق - كه نزد هشام آمد و رخصت گرفت - هشام گفت : چون تو به عراق روى بايد كه برادر خود ، اسد بن عبد اللّه ، را به امارت خراسان فرستى و عمرو بن يزيد بن هبيره را گرفته به انواع سياست از وى مال بسيار تحصيل نمايى . پس خالد به عراق آمد و ابن هبيره را گرفته خواستههاى عراق را به انواع سياست از وى تحصيل نمود و با وجود آن خالد دست از وى بازنمىداشت تا آنكه اهل بصره به فغان آمدند ؛ چرا كه ابن هبيره با ايشان نيكويى بسيار كرده بود و تمامى اهل بصره از سلوك او راضى و شاكر بودند و چون ايذاء عمرو بن يزيد بن هبيره را از حدّ متجاوز گشت يزيد به ايشان چيزى داد تا به اتّفاق ايشان زندان را نقب كند [ و ابن هبيره ] بگريخت . امّا چون خالد بن وليد از اين حال آگاه گشت مالك بن منذر را به طلب ابن هبيره فرستاد . هشام ، مالك بن منذر را به دمشق طلب داشت . چون مالك به حضور هشام آمد فرمود تا به ضرب لگد بينى او را بشكستند و او را در زندان كرده به انواع عذاب معذّب مىداشتند تا بمرد . * * * [ فرستادن لشكر به جراح بن عبدالله توسط حجاج ] و در همين سال حجاج لشكرى به مدد جرّاح بن عبد اللّه فرستاد . در آن وقت جرّاح در شكى شيروان به جنگ خزريان مشغول بود . چون مدد هشام به وى رسيد خزريان را بشكست